قاضى احمد بن محمد غفارى كاشانى
174
تاريخ نگارستان ( فارسى )
سبع عشر و ستمأة موافق ئيلانئيل ارتحال نمود آرى لكل حركة سكون و غاية كل مسكون الا أن يكون طرفهتر آنكه در آنوقت جنسى كه كفن را شايد در آنجا آن نوع يافت نميشد و پادشاه را بجامهء كه در بر داشت دفن كردند فهذه عبرة للناظرين نكته گويند كه بر گور شاهى اين عبارت منقوش بود با آنكه ازين جهان همه كامى برداشتيم اما آن همه را بناكام بگذاشتيم نظم : آن قصر كه جمشيد در آن جام گرفت * رو به بچه كرد و گرگ آرام گرفت بهرام كه گور ميگرفتى همه عمر * بنگر كه چگونه گور بهرام گرفت [ 317 - دارا و خاصانش . ] 317 تمثيل مشهور است كه چون داراى بن داراب بن بهمن از دست نزديكان خود زخم جان ستان خورده بر روى خاك افتاد و تن بر هلاك نهاد اسكندر از آن حال آگاهى يافته بر بالين وى شتافت و از روى مرحمت سر او را بر كنار گرفت او در آن محل تصور كرد كه مگر كسى طمع افسر او كرده كه سرش را برميدارد چشم باز كرده گفت ايجوان مرد چندان مهلت ده كه تن از روان بپردازد بعد از آن هر چه خواهى به عمل آور چه اين سر هرگز بىافسر نبوده اسكندر چون اين سخن بشنيد بهايهاى بگريست و خود را بر او ظاهر گردانيده پرسيد كه حالت چيست ؟ دارا گفت اى برادر نظر كن در ملك الملوك كه چگونه مجروح و بيچاره اوفتاده و از ياران و هواداران دورمانده و بخت از وى رميده و تخت به ديگران آرميده عبرت گير به چيزى كه مىبينى يعنى پيش از آن كه عبرت بينندگان گردى نظم : اگر پرده برگيرى از روى خاك * روى تا بهفتم زمين در مغاك همه فرق شاهان سركش بود * رخ نوعروسان مهوش بود سراپاى گيتى همه عبرتست * پس و پيش او حيرت و حسرتست و چون قلعه به تصرف مغولان درآمد خزائن و اموال و والده و فرزندان سلطان را نزد خان روان داشتند خان اولاد ذكور را بتيغ بأس بگذرانيد و حرمهاى او را بر امرا قسمت كرده و والدهاش را در وقت مراجعت لباس سوگوارى پوشانيده نوحه و زارىكنان پيشپيش او ميبردند و او از آن محظوظ بود . [ 318 - غرائب حالات مغول . ] 318 من داهية الكبرى هرچند كتب تواريخ مشحونست بشرح نوائب حيرتافزا و محتويست بر حوادث عظيمهء حيرت و عبرت انتها چون واقعهء طوفان نوح و حكايت استيلاى بخت النصر و قتلعام بنى اسرائيل و قصهء استيلاى افراسياب بر عجم و چون واقفان مواقف امم و سالكان مسالك عالم از روى بصيرت قضيهء مغول را با آن وقايع موازنه فرمايند يقين است كه آن وقايع را در جنب اين داهيه وقعى نخواهند نهاد چه در غير طوفان اينمعنى وضوح تمام دارد و نسبت بطوفان نيز رجحانش ظاهر است چرا كه در آن اوان